غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
661
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اعظم الغ سلطان جلال الدين بعد از آن سلطان بتسمير شتافته آنجا قشلاق نمود و در اوايل بهار به خيال استمداد متوجه دار الملك بغداد گشت و ناصر خليفه بنابر كينهء ديرينه كه از خوارزمشاه در سينه داشت قوشتمور را با بيست هزار سوار نامزد فرمود كه سلطانرا از نواحى بغداد براند سلطان جلال الدين از قشون او آگاه شده با وجود عدد اندك از غايت تهور پاى ثبات فشرده پانصد كس در كمين نشانده بطريق فريب عنان بصوب هزيمت تافت و بغداديان بىتحاشى او را تعاقب نموده بيكناگاه بهادران كه در كمين بودند بديشان تاختند و سلطان نيز عنانيكران انعطاف داد بيكساعت كار قوشتمور را بموجب دلخواه ساختند آنگاه سلطان ظفرپناه علم عزيمت بجانب تبريز برافراخت و اتابك ازبك ولد جهانپهلوان محمد كه در آنزمان حاكم آذربايجان بود از سطوت سلطان انديشيده و تبريز را بملكه بنت طغرل سلجوقى كه زوجهاش بود سپرده بنفس نفيس بقلعهء التجق گريخت سلطان جلال الدين در شهور سنهء اثنى و عشرين و ستمائه در ظاهر تبريز نزول اجلال فرموده بمحاصره مشغول گشت و در آن اوان روزى ملكه بباروى درآمد چشمش بر سلطان جلال الدين افتاد سلطان عشقش را در شهرستان دل جاى داده باميد ازدواج خوارزمشاه دعوى كرد كه شوهر مرا طلاق داده است قاضى قوام الدين بغدادى چون ميدانست كه اين دعوى بيمعنى است التفات بسخن ملكه نكرده اما يكى از اهل ديانت موسوم بعز الدين قزوينى گفت اگر ملكه منصب قضاء تبريز به من عنايت فرمايد من اين مواصلت را بهمرسانم ملكه على الفور منشور قضاء تبريز را باسم عز الدين قلمى كرده عقد مناكحت ميان ملكه و سلطان انعقاد يافت و سلطان از ظاهر تبريز بحجله ملكه خراميد چون اينخبر به گوش اتابك ازبك رسيد از غايت اندوه در ساعت بمرد سلطان كامران با سى هزار از شجاعان بجانب گرجستان لشكر كشيد شكوه و ايوانى را كه در كافر مشهور بودند اسير كرد و عنان بصوب آذربايجان منعطف گردانيده و جهت مصلحت تسخير گرجستان آن دو سردار گرجى را منظورنظر تربيت ساخته مرند و سلماس بديشان ارزانى داشت و بار ديگر عزيمت گرجستان نموده در اثناء راه از شكوه و ايوانى امارات نفاق بوقوع انجاميده پادشاه غازى بدست خود شكوه را از ميان دونيم زد و ملازمان موكب سلطانى كار ايوانى را نيز بضرب تيغ بمقطع رسانيدند و اتباع ايشانرا نيز همان شربت چشانيدند و سلطان جلال الدين در يورش چند نوبت با گرجستان محاربه نموده و در جميع معارك مظفر و منصور شده و كنايس كافران را ويران ساخته و بجاى آن مساجد و معابد طرح انداخت درين اثناء ميهنان بعرض رسانيدند كه براق رقبه از ربقهء طاعت بيرون آورده خيال تسخير عراق نموده بنابرآن خسرو با استحقاق از برق و باد سرعت گرفته با سيصد سوار در عرض سيزده روز خود را از تفليس بحدود كرمان رسانيده و براق از وصول موكب سلطانى خبر يافته بارسال تحف و هدايا مبادرت نموده زبان باعتذار و استغفار گشاد سلطان عذر او پذيرفته راه اصفهان پيش گرفت و بدولت و اقبال در آن بلده چند روز رحل اقامت انداخته گردنكشان آفاق روى بعتبهء عليهاش آوردند و